راهی به رهایی می‌جویم

راهی به رهایی می‌جویم
راهی به رهایی می‌جویم
27 بهمن 1404

این متن روایت صادقانه فردی است که در تاریکی اعتیاد، ارزش‌ها، روابط و آرامش درونی خود را از دست داده و در چرخه‌ای از انکار، خشونت و آشوب گرفتار شده است. با ورود به انجمن NA، نگاه او به زندگی تغییر می‌کند و می‌آموزد که خوشبختی از پذیرش، رشد روحانی، خدمت و عشق به دیگران شکل می‌گیرد. داستان، سفری است از انزوا و رنج به سوی امید، آرامش و زندگی پاک.


راهی به رهایی می‌جویم

شرمسار از خشت اول

در دوران مصرف، شخصیتی در من شکل گرفت که هرگز به آن تمایل نداشتم، اما به‌تدریج و بر اثر اجبار بیماری، این رفتارها در وجودم نهادینه شد. خطاهایی که زمانی برایم زشت و ناپسند بود، به دلیل تکرار، عادی و حتی ضروری جلوه کرد و رفتارهای معتادگونه آرام‌آرام بخشی از زندگی روزمره‌ام شد. این تغییرات تنها به یک بخش محدود نماند و در تمام ابعاد زندگی‌ام ریشه دواند؛ بی‌دلیل و با دلیل دروغ می‌گفتم، تهمت می‌زدم، غیبت می‌کردم، مسخره و عیب‌جویی می‌نمودم و با تندی و آشوب، روابط خود را تخریب می‌کردم.

هیچ خویشتن‌داری در خود نمی‌دیدم. توان نظم بخشیدن به اعمالم را از دست داده بودم و دیگر قدرت غلبه بر تمایلات نفسانی را نداشتم. به‌خوبی می‌دانستم که اعتمادبه‌نفس و عزت نفسم را باخته‌ام و هر تلاشی برای بازگرداندن آن‌ها با شکست همراه می‌شد. بارها از خود می‌پرسیدم چه کار دیگری باید انجام دهم، اما پاسخ روشنی نمی‌یافتم. دیدن افرادی شبیه خودم که همان خطاها را تکرار می‌کردند، نوعی آرامش کاذب و احساس برتری موقتی به من می‌داد تا به اشتباهاتم ادامه دهم.

مشکلات پی‌درپی زندگی فشارهای عصبی شدیدی بر من وارد می‌کرد و باعث افزایش درگیری‌ها و نزاع‌هایم با دیگران می‌شد. از کنار هیچ مسئله‌ای به‌سادگی عبور نمی‌کردم، مگر مسئله مصرف خودم. نسبت به هیچ‌کس گذشت نداشتم، جز دوستان مصرف. نمی‌پذیرفتم که مواد مخدر بر سایر جنبه‌های رفتاری‌ام اثر گذاشته است، هرچند تفاوت شخصیتی خود را به‌وضوح احساس می‌کردم. انکار، به بخشی از خصلت‌های ثابت من تبدیل شده بود.

از اطرافیان و آشنایان فاصله گرفتم. اعتیاد باعث شد روابط خانوادگی و اجتماعی‌ام روزبه‌روز کمرنگ‌تر و شکننده‌تر شود. در هیاهو و جنجال دائمی زندگی می‌کردم و سکوت و آرامش را فراموش کرده بودم. باور نداشتم که در سکوت می‌توان خدا را احساس کرد، زیرا هرگز به خود فرصت سکوت نداده بودم. خدا را در دوردست‌ها می‌جستم و از دیدن آنچه پیش رویم بود عاجز مانده بودم. خشونت کلام و رفتارم مهار نشده بود و کوچک‌ترین مسئله مرا به انفجار عصبی می‌رساند.

فاصله، رنجش، نفرت، خودمحوری، سوءاستفاده، بی‌مسئولیتی و گناه به‌صورت تصاعدی افزایش می‌یافت. با وجود ناتوانی، تسلیم را غیرممکن می‌دانستم و انرژی زیادی را صرف جنگ با همه‌چیز، حتی جنگ با خودم، می‌کردم. از باورهای اخلاقی و دینی فاصله گرفته بودم و هیچ‌گاه آرامش روحی را تجربه نمی‌کردم.

امروز، روزی دیگر گونه است

امروز نگاه من به زندگی تغییر کرده است. خوشبختی برایم دست‌یافتنی شده، زیرا در انجمن آموخته‌ام که لازم نیست همیشه محیط اطرافم را تغییر دهم؛ بلکه می‌توانم توانایی پذیرش و سازگاری با شرایط موجود را در خود تقویت کنم. در NA عشق ورزیدن به پاکی و خوبی را تمرین می‌کنیم. ما زنده‌ایم تا به جلسه‌ای دیگر برویم، خدمتی انجام دهیم، محبتی ببخشیم و پیامی آرامش‌بخش دریافت و منتقل کنیم. این شیوه زیستن، زندگی در قلب‌هاست و حقیقت عشق در برنامه NA معنا پیدا می‌کند.

هرکدام از ما خدا را آن‌گونه می‌شناسیم و می‌پرستیم که از صمیم دل باور داریم. آنچه می‌گوییم، همان چیزی است که به آن ایمان داریم و آنچه انجام می‌دهیم، ریشه در باور ما دارد. ما به ارزش درمانی کمک یک معتاد به معتاد دیگر ایمان آورده‌ایم و می‌دانیم همدلی با دیگران، روح ما را غنی می‌کند.

در NA به حضور فعال در زندگی دعوت شده‌ایم. آموخته‌ایم که تنها با ایثار آنچه داریم می‌توانیم آن را حفظ کنیم. تلاش می‌کنیم امید به زندگی، لبخند و نگاه مثبت را در خود و تازه‌واردان افزایش دهیم. تجربه و امید ما سرمایه‌ای ارزشمند است. ما باور کرده‌ایم که شاد زیستن و رشد روحانی، نیازمند یک تصمیم آگاهانه است.

برگرفته از نشریه پیام بهبودی/سال دوم/شماره ششم/بهار1385


لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382628
فقط یک تلنگر

فقط یک تلنگر

قبلی
من خدا را در یک قدمی حس کردم

من خدا را در یک قدمی حس کردم

بعدی