من خدا را در یک قدمی حس کردم
این متن بازتاب لحظاتی است از آغاز پاکی؛ زمانی که بیخوابی و هجوم خاطرات، فرد را به اولین جلسه NA میکشاند. حضور در جمعی سرشار از سادگی، پذیرش و همدلی، باعث دگرگونی درونی و تقویت ایمان میشود و مسیر تازهای برای فاصله گرفتن از اعتیاد و تنهایی پیش روی او قرار میگیرد.
من خدا را در یک قدمی حس کردم
روز سوم پاکی بود و خواب از چشمهایم گریخته بود. نه درد داشتم و نه بیقراریِ جسم، اما ذهنم آرام نمیشد. گذشته، کارهایی که کرده بودم، رنجها، دروغها، لحظههای تلخ و حتی لبخندهای بچههای NA، مثل فیلمی بیوقفه از جلوی چشمم عبور میکرد. نزدیکهای صبح، وقتی ساعت پنج را نشان میداد، تصمیم گرفتم آنچه در دلم میگذرد را بنویسم؛ شاید نوشتن، چیزی را درونم آرام کند.
همهچیز از اولین جلسه NA شروع شد. آنچه مینویسم نه برای زیبا بودن جملههاست و نه برای تأثیر گذاشتن روی کسی؛ فقط صداقت است. سالها زندگیام با مواد گره خورده بود. از لحظه بیدار شدن تا زمان خواب، فکر و ذکرم فقط همان بود. هر جای دنجی که میدیدم، تصورم این بود که فقط برای مصرف ساخته شده. دل کندن از چیزی که سالها همدمم بود، ترسناک و سنگین به نظر میرسید، اما با اصرار دوستان و بیشتر از روی رفع مسئولیت، وارد جلسه شدم.
از همان لحظه ورود، همهچیز را با دقت نگاه میکردم. کنجکاو بودم بدانم این جلسه چه دارد که اینهمه از آن میگویند. شاید باورش سخت باشد، اما همان بار اول مجذوب شدم؛ نه بهخاطر حرفهای عجیب، بلکه بهخاطر صداقت، سادگی و بیریایی آدمهایی که روبهرویم نشسته بودند. فضایی بود که در آن، شادی را تمرین میکردند و مشکلات را نه بهعنوان شکست، بلکه تجربهای تازه میدیدند.
در آن فضا یاد گرفتم که با کارکرد قدمها، میشود دوباره رابطه ساخت، میشود دوست داشتن را از خود شروع کرد و به دیگران رساند. احترام، تفاهم و درک متقابل چیزی بود که بین اعضا جریان داشت؛ نه اجبار، نه قضاوت. همین همدلی بود که معنا پیدا میکرد و راه را برای رشد روحی هموار میساخت.
این هنوز اول عشق است
پایان جلسه و دعای آرامش، دل مرا شکست؛ شکستی که از جنس رهایی بود. انگار چیزی درونم فرو ریخت و چیز تازهای جایش را گرفت. ایمانم، که سالها سست بود، جان گرفت. همان شب، خدا را نه دور، که در چند قدمی خودم حس کردم. انقلابی درونم رخ داد که شاید برای بعضیها قابل باور نباشد.
انجمن برای من فقط یک جلسه نبود؛ جایی بود که به من شخصیت داد. جایی که فهمیدم اگر حرفی از دل برآید، بر دل مینشیند. صداقت، عجز و سادگی آدمهایی که تشنه رهایی بودند، مرا سیراب کرد. این تازه آغاز راه بود؛ اولِ عشقی که مرا از تنهایی اعتیاد جدا کرد و به امید رساند.
برگرفته از نشریه پیام بهبودی/ سال دوم/ شماره ششم/ بهار1385
لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382629
این خبر را به اشتراک بگذارید:
مطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

