خروج از بنبست
داستان «خروج از بنبست» روایت صادقی از تجربهی رهایی از اعتیاد است. راوی که در بهار سال ۱۳۸۰ هنوز درگیر مصرف سنگین مواد مخدر بود، در سفری خانوادگی با داماد خود ــ که دو ماه پاکی داشت ــ با انجمن معتادان گمنام (NA) آشنا میشود. این آشنایی جرقهای در دل تاریک او میزند تا به امید رهایی در جلسات NA شرکت کند. مدتی بعد، هنگام ترک ناگهانی دچار تشنج میشود و تا آستانهی مرگ پیش میرود، اما دعای آرامش و حضور اعضای انجمن باعث نجاتش میشود. امروز، او با ایمان به نیروی برتر و حمایت دوستان بهبودی، خود را فردی آزاد و شاکر میداند که از «کوچه بنبست اعتیاد» بیرون آمده است.
در بهار سال ۱۳۸۰ همراه دامادم به سفری خانوادگی رفتم. او در آن زمان دو ماه پاکی داشت. وقتی از انجمن معتادان گمنام برایم گفت، برایم عجیب و دور از ذهن بود. من در آن روزها به خاطر مصرف سنگین قرص، درک روشنی از عشق بیقید و شرط و باور به نیروی برتر نداشتم. او با اشتیاق از خداوند مهربانی صحبت میکرد که حضورش در جلسات بهبودی احساس میشود. همانجا تصمیم گرفتم بعد از بازگشت، به جلسات دوازدهقدمی NA بروم، و این تصمیم سرنوشت مرا تغییر داد.
وقتی اولین بار در جلسه شرکت کردم، با افرادی روبهرو شدم که مواد مصرف نمیکردند، آرام بودند، میخندیدند و از رهایی سخن میگفتند. آن لحظه برایم غیرقابل باور اما پر از امید بود؛ نوری در دل تاریکم روشن شده بود. محبت و رفتار صمیمی اعضای انجمن تأثیر عمیقی بر دل من گذاشت. آنها از بازگشت آرامش و نظم به زندگیشان با لبخند حرف میزدند و باورم نمیشد انسان بتواند اینچنین آزاد زندگی کند. همانجا در دلم گفتم: «من هم میتوانم پاک شوم، من هم میتوانم زندگی کنم.» احساس میکردم نیرویی مهربان کنارم هست؛ همان خداوندی که اعضا از او با عشق سخن میگفتند.
با وجود اینکه هنوز روزانه حدود ۱۵۰ قرص و یک مادهٔ مخدر دیگر مصرف میکردم، تصمیم گرفتم مصرف را قطع کنم. اما روز دوم کارم به بیمارستان کشیده شد. بدنم واکنش شدیدی نشان داد، تشنج کردم و پزشکان تقریباً از من قطع امید کردند. در میان آن کابوس، یکی از اعضای انجمن کنارم بود. وقتی من بیهوش روی تخت دراز کشیده بودم، او آرام «دعای آرامش» را در گوشم زمزمه کرد و گفت: «مطمئن باش خدا به تو کمک خواهد کرد.» همان لحظه حس کردم چیزی در درونم جان گرفت، بههوش آمدم و تقاضای آب کردم. برای پرستاران و اطرافیان، این صحنه باور نکردنی بود. با همان حالِ نیمهجان، از دوستان خواستم مرا به اولین جلسهٔ انجمن برسانند.
حالا سالها از آن روز گذشته و من درک میکنم که چگونه عشق، حضور و حمایت بیریای بچههای انجمن و لطف خداوند مهربان، باعث شد از کوچهٔ بنبست اعتیاد خارج شوم. دوستانی که حتی در سختترین لحظات رهایم نکردند، همان دستهای خداوند بودند که مرا از مرگ به زندگی بازگرداندند. امروز بهواسطهٔ حضور پایدار در جلسات، یاد گرفتهام چگونه هر روز به کمک نیروی برترم، پاک بمانم و نفس بکشم. من رهایی را مدیون عشق بیقید و شرطی هستم که در NA شناختم.
برگرفته ازنشریات مجله پیام بهبودی/سال اول/شماره چهارم
لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382621
این خبر را به اشتراک بگذارید:
مطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

