خوش‌آمدگو

خوش‌آمدگو
خوش‌آمدگو
24 تیر 1405

روایتی از نخستین حضور یک عضو تازه‌وارد در جلسه معتادان گمنام که با استقبال گرم یک خوش‌آمدگو مسیر زندگی‌اش تغییر کرد. تجربه‌ای از حس پذیرش، امید و شروع حرکت در مسیر بهبود و پاکی در انجمن NA.


وقتی یک خوش‌آمدگو مسیر بهبود از اعتیاد را آغاز می‌کند

سلام دوستان، من ولی هستم، یک معتاد.

اولین باری که به جلسه انجمن معتادان گمنام (NA) آمدم، با کوله‌باری از غم، ناامیدی، تنهایی و ترس وارد شدم. احساس می‌کردم هیچ جایی در دنیا ندارم. سال‌ها مصرف مواد و زندگی در اعتیاد باعث شده بود باور کنم که دیگر کسی مرا نمی‌خواهد.

وقتی به درِ جلسه رسیدم، یکی از اعضای انجمن جلوی در ایستاده بود. به نظر می‌رسید مسئول خوش‌آمدگویی باشد. با حالتی گیج و مردد به طرفش رفتم. هنوز نمی‌دانستم اینجا چه جایی است و قرار است چه اتفاقی برایم بیفتد.

اما ناگهان اتفاقی افتاد که هرگز فراموشش نمی‌کنم.

آن عضو با گرمی مرا در آغوش گرفت. آن‌قدر صمیمی و صادقانه که انگار سال‌هاست مرا می‌شناسد. همان لحظه چیزی در درونم تکان خورد. تمام نود دقیقه جلسه را مات و مبهوت بودم و فقط به این فکر می‌کردم: این شخص که بود؟ از کجا مرا می‌شناخت؟

سال‌ها بود که کسی مرا این‌طور در آغوش نگرفته بود.

در زندگیِ درگیر اعتیاد، معمولاً مردم از من فرار می‌کردند. خانواده، دوستان و حتی آشنایان از من فاصله می‌گرفتند. کمتر کسی بود که با مهربانی با من برخورد کند. بنابراین در آغوش گرفتن یک تازه‌وارد معتاد برایم اتفاقی عجیب و باورنکردنی بود.

وقتی آن شب به خانه برگشتم، دوباره مصرف کردم. اما این بار مواد مثل همیشه اثر نداشت. ذهنم کاملاً درگیر همان آغوش گرم و همان خوش‌آمدگویی ساده بود.

تمام شب به آن فکر کردم.

آغوشی که مرا دوباره به جلسات NA برگرداند

روز بعد دوباره به جلسه انجمن معتادان گمنام برگشتم. راستش را بخواهید، نه برای پیام جلسه و نه حتی برای قطع مصرف؛ فقط برای دیدن همان شخص.

اما وقتی به در جلسه رسیدم، دیدم فرد دیگری آنجا ایستاده است.

ترس وجودم را گرفت. با خودم گفتم: «این که منو نمی‌شناسه… حتماً مثل بقیه با من رفتار می‌کنه.»

با تردید جلو رفتم.

اما باز هم همان اتفاق افتاد.

او هم مرا با گرمی در آغوش گرفت. همان احساس آرامش، امنیت و پذیرفته شدن دوباره در وجودم زنده شد. آن لحظه فهمیدم که اینجا فرق دارد. اینجا کسی به گذشته‌ام کاری ندارد.

اینجا فقط می‌گفتند: «خوش آمدی.»

شاید برای خیلی‌ها این جمله ساده باشد، اما برای کسی که سال‌ها در تاریکی اعتیاد زندگی کرده، همین دو کلمه می‌تواند شروع یک تغییر بزرگ باشد.

با اینکه هنوز مصرف می‌کردم، باز هم به جلسات NA برمی‌گشتم. نه برای چیز خاصی، فقط برای تجربه دوباره همان حس پذیرش و همان آغوش گرم اعضای انجمن معتادان گمنام.

کم‌کم متوجه شدم مصرف مواد دیگر آن لذت سابق را ندارد. انگار درونم چیزی تغییر کرده بود. وقتی به جلسه می‌آمدم و اعضا با لبخند می‌گفتند «خوش آمدی»، حس خوبی پیدا می‌کردم که هیچ ماده‌ای نمی‌توانست به من بدهد.

حدود چهار ماه طول کشید تا بالاخره توانستم مصرف را قطع کنم. البته مسیر قطع مصرف هم ماجرای خودش را داشت، اما اولین جرقه بهبودی برای من همان لحظه‌ای بود که یک خوش‌آمدگو مرا در آغوش گرفت.

بعد از آن، هر بار که به جلسه می‌رفتم، در دلم دعا می‌کردم همان دوستی که خوش‌آمدگو بود جلوی در ایستاده باشد. دلم می‌خواست دوباره در آغوشش آرام بگیرم و برای لحظه‌ای دردهای سال‌های اعتیاد را فراموش کنم.

در ابتدا از فضای جلسه چیزی نمی‌فهمیدم. از برنامه بهبودی، قدم‌ها و پیام‌های انجمن معتادان گمنام هم زیاد سر در نمی‌آوردم. تنها چیزی که مرا به جلسات NA می‌کشاند همان محبت ساده اعضا و آغوش گرم خوش‌آمدگوها بود.

اما کم‌کم گوش دادم، یاد گرفتم و فهمیدم که این انجمن چگونه به معتادان کمک می‌کند تا مسیر بهبودی و پاکی را پیدا کنند.

امروز، به لطف خدا و حمایت اعضای انجمن معتادان گمنام، دو سال و سه ماه و نه روز است که پاک هستم.

و صادقانه بگویم، آغاز این مسیر برای من فقط با یک جمله ساده شروع شد:

«خوش آمدی.»
 

برگرفته از مجله پیام بهبودی زمستان1387


لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382648
درد مشترک

درد مشترک

قبلی