آسمان را زیر پر خواهم کشید

آسمان را زیر پر خواهم کشید
آسمان را زیر پر خواهم کشید
06 تیر 1405

آسمان را زیر پر خواهم کشید، شرحی تاثیرگذار از زندگی فردی است که از پوچی، اعتیاد و انزوا به مسیر بهبود در انجمن معتادان گمنام NA رسید. او با کمک جلسات، راهنما، قدم‌ها و اصول روحانی توانست دوران خدمت سربازی را نیز به فرصتی برای رشد، مسئولیت‌پذیری، امید و ادامه پاکی تبدیل کند.


آسمان را زیر پر خواهم کشید

انگیزه‌ام از نوشتن این متن، انتقال تجربه‌ام به دوستان همدردی است که در دوران بهبودی، خدمت سربازی را می‌گذرانند. با وجود داشتن خانواده‌ای خوب و امکانات مناسب، همیشه در درونم احساس پوچی و نا آرامی می‌کردم. از داشته‌هایم افراطی استفاده می‌کردم و وقتی خسته می‌شدم، به رفتارهای مخرب پناه می‌بردم؛ رفتاری که کم‌کم مرا به اعتیاد و حتی خرید و فروش مواد مخدر کشاند.

میان کوچه های زرد پاییز

در آغاز، از مواد مخدر بدم می‌آمد و مصرف‌کنندگان را سرزنش می‌کردم، اما خیلی زود فهمیدم خودم هم برای فرار از کم‌رویی، خجالت، تنهایی و ناامیدی به مواد پناه آورده‌ام. مصرف برایم راهی شده بود تا احساساتم را خاموش کنم، اما همین فرار، مرا به افراط، اجبار در مصرف و نابودی رابطه‌ها رساند. از مدرسه اخراج شدم، خانواده‌ام از من فاصله گرفتند، جایگاهم در اجتماع از بین رفت و حتی کارم را هم به دلیل مصرف از دست دادم.

در آن دوران، دیگران، خانواده، جامعه و حتی خدا را مقصر می‌دانستم. منزوی، خسته و ناامید شده بودم و با وجود تلاش‌های صادقانه، نمی‌توانستم مصرف را قطع کنم. وقتی به آخر خط رسیدم، لطف خدا از راه رسید و از طریق برادرانم و دو دوست، با پیام امید آشنا شدم و به جلسات انجمن معتادان گمنام NA رفتم. عشق و پذیرشی که در بهبودی و در میان اعضای معتادان گمنام تجربه کردم، کم‌کم مرا از انزوا بیرون آورد. فهمیدم برای پاک ماندن باید از اصول برنامه NA پیروی کنم و به راهنمایی‌ها اعتماد داشته باشم.

مشارکت در هستی

با دعا، مشارکت، مطالعه نشریات و گرفتن راهنما، وارد مسیر دوازده قدم شدم. کم‌کم فهمیدم من ذاتاً انسان بدی نبودم، بلکه بیماری اعتیاد زندگی‌ام را در اختیار گرفته بود. کارکرد قدم‌ها باعث شد دوباره احترام، ارزش و هویت خودم را پیدا کنم. حدود هفت ماه پس از پاکی، تصمیم گرفتم به خدمت سربازی بروم؛ تصمیمی که همیشه از آن فرار می‌کردم.

ابتدا ترس زیادی داشتم و سعی می‌کردم با اراده شخصی همه چیز را کنترل کنم، اما وقتی از این مقاومت دست کشیدم و به خداوند و برنامه انجمن معتادان گمنام تکیه کردم، شرایط به شکلی غیرمنتظره درست شد و توانستم در شهر خودم خدمت کنم. دوران آموزشی برایم سخت بود؛ هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی. حتی یک بار تصمیم به فرار گرفتم، اما با کمک راهنما، دعا، نوشتن احساسات و مطالعه نشریات، توانستم ادامه بدهم. هرچند از جلسات دور بودم، اما ارتباطم با نیروی برتر و اصول بهبودی قطع نشد و همین موضوع به من قدرت داد.

بارور شد طبع من

وقتی فهمیدم ادامه خدمت را هم در شهر خودم می‌گذرانم، از ته دل سپاسگزار شدم. در ادامه، با واقعیت‌های ساده‌ای روبه‌رو شدم که قبلاً آن‌ها را مشکل می‌دیدم. گاهی نگرانی از آینده و جبران خسارت‌های گذشته حالم را خراب می‌کرد، اما وقتی یاد گرفتم فقط برای ۲۴ ساعت زندگی کنم و برنامه روزانه داشته باشم، آرام‌تر شدم. در مرخصی‌ها به جلسات NA می‌رفتم و در دشواری‌ها با راهنمایم مشورت می‌کردم.

به‌تدریج یاد گرفتم قبل از هر تصمیم، به پیامدهایش فکر کنم. ترس‌های قدیمی باعث می‌شد از حقم دفاع نکنم، اما با تمرین ایمان، روشن‌بینی و شهامت، صادقانه‌تر با فرمانده‌ام صحبت می‌کردم و نتیجه را به خدا می‌سپردم. رابطه‌ام با هم‌خدمتی‌ها بهتر شد و هرجا می‌توانستم پیام عشق و امید را منتقل می‌کردم. همین خدمت، بخشی از بهبودی من شد.

در پایان خدمت، دیدم که فقط سربازی را تمام نکرده‌ام؛ بلکه به انسانی مسئولیت‌پذیر، وقت‌شناس، محترم، قدردان و باشهامت تبدیل شده‌ام. امروز می‌دانم که با کمک اصول برنامه معتادان گمنام NA توانستم صداقت، تسلیم، تعهد، ایمان، شجاعت، درستکاری و امید را در زندگی‌ام تمرین کنم. برای این همه تغییر و برای مسیر رهایی از اعتیاد، از خداوند عمیقاً سپاسگزارم.

برگرفته از مجله پیام بهبودی پایییز1387


لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382644
عجز بزرگترین سرمایه پاکی!

عجز بزرگترین سرمایه پاکی!

قبلی