رسیدن به قدم یازدهم

رسیدن به قدم یازدهم
رسیدن به قدم یازدهم
25 خرداد 1405

این متن روایتی است اثرگذار از یک سفر درونی؛ از لحظات سختِ ترک اعتیاد و ناتوانی تا درک حضور نیروی برتر. قهرمان داستان با عبور از قدم‌های دوازده‌گانه، یاد می‌گیرد که چگونه با سپردن اراده خود به خداوند، بر ترس‌ها و نواقص اخلاقی غلبه کند و به آرامشی برسد که در گرو پیوند دوباره با خالق است.


رسیدن به قدم یازدهم

وقتی برای اولین بار قدم به فضای انجمن گذاشتم، سایه‌ی سنگین شکست‌های گذشته و ترک‌های نافرجام هنوز روی زندگی‌ام سنگینی می‌کرد. اما این بار چیزی متفاوت بود؛ گویی نوری از واقع‌بینی در دلم روشن شد و دریافتم که نیرویی برتر، فراتر از توان انسانی، به تدریج جسم رنجورم را از دردها رها می‌کند. آنجا بود که فهمیدم برای رهایی از چنگال اعتیاد و عوارض ویرانگرش، به چیزی بیش از قدرت اراده خودم نیاز دارم. در آن روزهای اول، وجود این نیروی برتر را پذیرفتم، هرچند که هنوز از درک عمیق ماهیت آن عاجز بودم.

روزها گذشت و من با ناباوری تماشا می‌کردم که چگونه زندگی آشفته‌ام در حال تغییر و تحول است. دگرگونی‌های مثبت، مثل جوانه‌هایی در خاک شوره‌زار زندگی‌ام سبز می‌شدند و این برای من نشانی روشن از حضور یک ناجی بود. به این باور رسیدم که در این مسیر دشوار تنها نیستم و همین حسِ حضور، انگیزه‌ای شد تا ذهنم را برای درکی عمیق‌تر باز کنم. تمایل به کارکرد قدم‌های دوازده‌گانه، دریچه‌ای تازه به سوی معنویت و بهبودی به رویم گشود و مسیر زندگی‌ام را برای همیشه تغییر داد.

با ورود به قدم دوم و سوم، آن باورهای نوپا به ایمانی قلبی تبدیل شد. درکی که از نیروی برتر داشتم، آرام‌آرام به مفهوم والای خداوند منتهی شد. یاد گرفتم داشته‌هایم را به مراقبت او بسپارم و وقتی نتایج درخشان این سپردن را دیدم، ایمان آوردم که او بسیار داناتر و تواناتر از من است. حالا دیگر می‌دانستم در هر اتفاقی، حکمتی نهفته است و با تسلیم کردن زندگی‌ام به اراده خداوند، برای اولین بار طعم شیرین آرامش درونی را چشیدم و با گام‌هایی استوارتر به مسیرم ادامه دادم.

بدون شک، اگر این ایمان قلبی نبود، تحمل رنج ناشی از مرور خاطرات گذشته و افکار مخرب برایم غیرممکن می‌شد. قدرتِ اقرار به خطاها و پذیرش اشتباهات، هدیه‌ای بود که خداوند به من بخشید. او بود که توانایی بخشیدن خودم و دیگران را در وجودم زنده کرد. با اعتماد به او، شهامت پیدا کردم تا با نواقص اخلاقی و کمبودهای درونی‌ام روبرو شوم؛ چرا که اطمینان داشتم تنها اوست که می‌تواند در مسیر جبران و اصلاح این کمبودها، دستم را بگیرد.

توکل به خداوند به من صداقتی بخشید تا مسئولیت آسیب‌هایی که در گذشته به دیگران زده بودم را بپذیرم. ایمان به بخشندگی او، تمایل و آمادگی برای جبران خسارت را در من زنده کرد. امروز می‌بینم که این لطف بیکران اوست که به من قدرت می‌دهد تا از زندگی‌ام مراقبت کنم و با بررسی روزانه اعمال و احساساتم، به ذهنم نظم بدهم. فهمیدم که او همیشه با من بوده، اما خودمحوری‌هایم چشمانم را به روی حضورش بسته بود. فکر می‌کردم او دور است، اما در واقع این من بودم که از او فاصله گرفته بودم.

حالا در مسیر بهبودی، خداوند را نزدیک‌تر از همیشه حس می‌کنم. اوست که اجازه نمی‌دهد بیماری پیش‌رونده و لاعلاج اعتیاد از من پیشی بگیرد. کارکرد قدم‌ها به من ثابت کرد که لیاقت دوستی با خدا را دارم و تمام آن دیوارهایی که سال‌ها بین ما فاصله انداخته بود، فرو ریخته‌اند. اکنون درکم از او فراتر از منطق و عقل است؛ من او را با تمام وجود در قلبم حس می‌کنم. هر روز دستانم را به سویش دراز می‌کنم و با سادگی و خلوص، دریچه قلبم را به رویش می‌گشایم.

امروز در دعا و نیایش‌هایم، دیگر به دنبال خواسته‌های شخصی نیستم. یاد گرفته‌ام که از اراده شخصی دست بردارم و فضا را برای جاری شدن اراده خداوند آماده کنم. از او می‌خواهم تا توانایی تشخیص و قدرت انجام خواسته‌اش را به من عطا کند؛ چرا که می‌دانم خیر و صلاح من تنها در دستان اوست. به این یقین رسیده‌ام که آرامش واقعی و کامل، تنها در گرو تسلیم مطلق در برابر اوست و این زیباترین هدیه‌ای است که در پایان این مسیر نصیبم شده است.
برگرفته از مجله پیام بهبودی تابستان 1387 


لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382641
پذیرش

پذیرش

قبلی