زندگی کن و بگذار زندگی کنند

زندگی کن و بگذار زندگی کنند
زندگی کن و بگذار زندگی کنند
16 خرداد 1405

روایتی صادقانه از فردی در سال سوم پاکی از اعتیاد که در مسیر بهبودی متوجه می‌شود پاک بودن از مواد مخدر با بهبود واقعی متفاوت است. او در تلاش است با کمک اصول برنامه NA، کارکرد قدم‌ها و خودشناسی، رفتارهای گذشته خود را اصلاح کرده و روابط آسیب‌دیده‌اش با خانواده را ترمیم کند. این داستان درباره یادگیری عشق، مسئولیت‌پذیری و پذیرش اصل مهم «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» است.


زندگی کن و بگذار زندگی کنند

روایت یک مسیر واقعی در بهبودی از اعتیاد

سلام.

در برنامه روزانه بهبودی، اکنون در حال سپری کردن سومین سال پاکی از مواد مخدر هستم. در آخرین ماه سال ۱۳۸۶ تراز سالانه‌ای از زندگی‌ام گرفتم و از خودم پرسیدم:

آیا من واقعاً در مسیر بهبودی قرار دارم یا فقط از مواد مخدر پاک مانده‌ام؟

پاسخ به همین سؤال ساده انگیزه‌ای شد تا این چند خط را بنویسم.

پاکی از مواد یا بهبودی واقعی؟

امروز متوجه شده‌ام که هنوز بسیاری از عادت‌های گذشته را با خود حمل می‌کنم. در سایه کارکرد قدم‌ها در برنامه NA کم‌کم فهمیدم که بیماری اعتیاد بسیار مرموز و پیش‌رونده است.

این بیماری گاهی با تغییر شکل، خودش را در قالب رفتارهای جدید نشان می‌دهد؛ به طوری که حتی در زندگی تازه و سالم هم می‌تواند عادت‌های قدیمی را وارد کند.

من به جلسات NA علاقه و نیاز شدیدی دارم. تلاش می‌کنم در جلسات نظم، احترام و امنیت فضای بهبودی را حفظ کنم. با دوستان بهبودی با احترام برخورد می‌کنم، گمنام خدمت می‌کنم و در اجتماع هم سعی دارم حقوق دیگران را رعایت کنم.

مثلاً:

  • در معابر عمومی زباله یا آدامس نمی‌اندازم
  • در صف تاکسی یا اتوبوس نوبت را رعایت می‌کنم
  • به خودم یادآوری می‌کنم همان‌طور که من عجله دارم، دیگران هم عجله دارند

شاید خیلی‌ها برعکس رفتار کنند، اما من یاد گرفته‌ام که مسئول رفتار دیگران نیستم؛ مسئول بهبودی خودم هستم.

چالش ارتباط با دیگران

با وجود تمام این تلاش‌ها، هنوز در ارتباط با برخی از اعضای NA مشکل دارم. گاهی ارتباط کمی می‌گیرم و حتی گاهی تظاهر به دوستی می‌کنم. هنوز در حال یادگیری مهارت‌های ارتباطی سالم هستم.

با کمک راهنمایم و مطالعه نشریات انجمن، تلاش می‌کنم آگاهی بیشتری به دست بیاورم و روابط انسانی سالم‌تری ایجاد کنم.

در جمع دوستان و گروه خانگی گاهی شوخی می‌کنم، اما مراقب هستم که این شوخی‌ها از حد تعادل خارج نشود. کم‌کم دارم احساس احترام، ارزشمندی و دوست داشته شدن را تجربه می‌کنم.

تعادل در کار و مسئولیت‌ها

در محیط کار همیشه سعی کرده‌ام منافع کارفرما و همکارانم را در نظر بگیرم. حتی گاهی آنقدر از حق خودم گذشته‌ام که به نوعی به خودم و خانواده‌ام آسیب زده‌ام.

امروز می‌دانم این هم نوعی رفتار ناشی از بیماری اعتیاد است؛ رفتاری که با تمرین اصل تعادل، خویشتن‌پذیری و خودشناسی در حال اصلاح شدن است.

در خانواده نیز تلاش کرده‌ام به مسائل مهمی مثل:

  • آموزش و تحصیل فرزندان
  • بهداشت و سلامت خانواده
  • فراهم کردن امکانات آموزشی مانند زبان، کامپیوتر و ورزش

توجه کنم.

همیشه دعا، مراقبه و شکرگزاری را در زندگی روزانه‌ام حفظ کرده‌ام و تلاش می‌کنم هیچ محبت یا نعمتی را بدون قدردانی رها نکنم.

یک حقیقت تلخ درباره خانواده

اما وقتی ترازهای روزانه‌ام را بررسی می‌کنم، یک واقعیت تلخ را می‌بینم:

در ارتباط عاطفی با خانواده‌ام رشد چندانی نداشته‌ام.

جالب است که بسیاری از اصولی را که در انجمن یاد گرفته‌ام، در محیط کار و اجتماع اجرا می‌کنم؛ اما در خانه و در کنار خانواده کمتر موفق بوده‌ام.

چرا؟

به خاطر خودخواهی،

تکرار الگوهای اشتباه

با کمک نیروی برتر و کارکرد قدم‌ها فهمیده‌ام که بسیاری از الگوهای رفتاری اشتباه گذشته هنوز در زندگی من وجود دارد.

در برابر رفتارهای همسرم گاهی بسیار خشمگین می‌شوم و بدون فکر واکنش نشان می‌دهم. حتی گاهی عصبانیت من به خشونت تبدیل می‌شود.

هرچند ممکن است همسرم اشتباه کند، اما رفتارهای من هم تفاوت زیادی با اشتباه ندارد.

او اشتباه می‌کند و من همان اشتباه را تکرار می‌کنم؛

تکرار یک اشتباه به امید نتیجه‌ای متفاوت.

عصبانیت، دردهای گذشته و رنجش‌های قدیمی.

خاطراتی که هنوز زنده‌اند

هنوز تصویر همسرم در سختی‌های زندگی و فشارهایی که به خاطر اعتیاد من تحمل کرد از ذهنم پاک نشده است.

چهره دخترم در زمان مصرفم را به یاد دارم؛ زمانی که به دلیل کمبود محبت و رفتارهای معتادگونه من، از نظر روحی و روانی آسیب دیده بود.

این صحنه‌ها مرا یاد کودکی خودم می‌اندازد.

کودکی‌ای که در آن از نظر مالی مشکلی نداشتم، اما از نظر عاطفی و روانی آسیب‌های زیادی دیدم.

هنوز برق کارد آشپزخانه‌ای که پدرم در پنج سالگی زیر گلوی مادرم گذاشت در ذهنم باقی مانده است.

امروز پدر و مادرم دیگر در کنارم نیستند، اما من آن‌ها را بخشیده‌ام و از آن‌ها نیز طلب بخشش کرده‌ام. با دعا، خیرات، کمک به سالمندان و رفتن به مزارشان تلاش می‌کنم زخم‌های گذشته را التیام بدهم.

اگر خانه هم فضای بهبودی باشد

گاهی با خودم فکر می‌کنم:

اگر همان رفتار محترمانه‌ای که در جلسات NA دارم را به خانه بیاورم چه می‌شود؟

چرا فضای جلسات برای من امن و محترم است اما فضای خانواده نه؟

چرا شوخی‌ها و خنده‌هایم بیشتر در جلسات است تا در خانه؟

چرا ابراز عشق به دخترم برایم سخت است؟

یادگیری عشق و تعادل

من باید آنچه را در قدم‌ها آموخته‌ام، مخصوصاً در قدم سوم، در زندگی روزانه‌ام تمرین کنم.

اگر به جای عصبانیت با عشق و محبت به خانواده‌ام نزدیک شوم، شاید آن‌ها هم آرام‌آرام به سمت من بیایند.

اعتماد با زور و خشونت ساخته نمی‌شود.

اعتماد از درون شکل می‌گیرد و ابزار آن چیزی نیست جز محبت، احترام و تغییر رفتار.

وقتی رفتار من تغییر کند، دیگران هم ممکن است تغییر کنند؛ درست مانند معتادی که با دیدن رفتار یک عضو موفق در NA به پاکی و بهبودی علاقه‌مند می‌شود.

امروز می‌دانم بسیاری از واقعیت‌های زندگی قابل تغییر نیستند. اما زاویه دید من نسبت به آن‌ها می‌تواند تغییر کند.

اگر یاد بگیرم دیگران را همان‌گونه که هستند بپذیرم و اصل ساده اما عمیق «زندگی کن و بگذار زندگی کنند» را تمرین کنم، شاید بتوانم در کنار خانواده‌ام زندگی آرام‌تری بسازم.

در نهایت، تمام تلاش من این است که با کمک نیروی برتر، کارکرد قدم‌ها و دعای آرامش، هر روز کمی بیشتر از دیروز به سمت زندگی سالم، خودشناسی و بهبودی واقعی حرکت کنم.

برگرفته از مجله پیام بهبودی تابستان 1387


لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382639
خرسند از پاکی

خرسند از پاکی

قبلی