خروج از بنبست
داستان «خروج از بنبست» روایت صادقی از تجربهی رهایی از اعتیاد است. راوی که در بهار سال ۱۳۸۰ هنوز درگیر مصرف سنگین مواد مخدر بود، در سفری خانوادگی با داماد خود ــ که دو ماه پاکی داشت ــ با انجمن معتادان گمنام (NA) آشنا میشود. این آشنایی جرقهای در دل تاریک او میزند تا به امید رهایی در جلسات NA شرکت کند. مدتی بعد، هنگام ترک ناگهانی دچار تشنج میشود و تا آستانهی مرگ پیش میرود، اما دعای آرامش و حضور اعضای انجمن باعث نجاتش میشود. امروز، او با ایمان به نیروی برتر و حمایت دوستان بهبودی، خود را فردی آزاد و شاکر میداند که از «کوچه بنبست اعتیاد» بیرون آمده است.

