تسلیم، آخرین راه
این نوشتار بازتابی از زندگی فردی است که پس از سالها ویرانی، در کنج زندان با مفهوم تسلیم آشنا شد. او با پذیرش اصول معنوی و حمایت همدردان در جلسات، توانست معنای تازهای برای زیستن بیابد و حتی در محدودیت، طعم آزادی درونی را بچشد.
تسلیم، آخرین راه
به نام قدرت مطلق. سلام، من مهدی هستم، یک معتاد.
همین حالا که این کلمات را روی کاغذ میآورم، روی تخت سرد زندان نشستهام. آفتاب صبحگاهی کمجانتر از همیشه از لای میلهها عبور کرده و هماتاقیهایم هر کدام به شکلی سرگرم گذراندن وقت هستند. اما ذهن من جای دیگری است؛ در عمق سالهایی که با تخریب و انزوا گذشت. ده سال تمام، مواد مخدر فرمانروای مطلق وجودم بود. آن روزها به آخر خط رسیده بودم؛ نه جانی در بدن داشتم که راه بروم و نه اعتباری در خانواده و اجتماع که به آن تکیه کنم. من در تنهایی مطلق، غرق در آشفتهحالی روحی، منتظر معجزهای بودم که نمیدانستم چیست.
لطف خداوند زمانی شامل حالم شد که پیام انجمن معتادان گمنام توسط یک دوست بهبودی به گوشم رسید. آنجا بود که فهمیدم راهی برای رهایی از اعتیاد وجود دارد. اما مسیر بهبودی، جادهای صاف و هموار نیست. من در اوایل پاکی تصور میکردم همین که مواد مصرف نمیکنم، کار تمام است. راهنمایم مدام تکرار میکرد: «فکر نکن مشکل تو فقط مواد است.» اما من در غرور بیستماهگی، دوباره اسیر هوای نفس شدم و این بار، دیوارهای بلند زندان سد راهم شدند.
بیداری در اسارت و معجزه جلسات NA
ورود به زندان برای من مانند یک سقوط آزاد بود. تمام باورهایی که در انجمن NA ساخته بودم، در هم شکست. اما درست در همان لحظات که تاریکی مطلق مرا در بر گرفته بود، دوباره دست یاری خداوند از آستین دوستان همدرد بیرون آمد. جالب است بدانید که حتی در اینجا، در قلب زندان، جلسات معتادان گمنام برگزار میشود. دوستان پیامرسان با عشقی بلاعوض به دیدن ما میآیند و امید را در رگهایمان جاری میکنند.
این حضور سبز، به من یادآوری کرد که بیماری من (اعتیاد) همیشه در کمین است. من فهمیدم که حتی با وجود پاکی، اگر از اراده شخصی و هوای نفس پیروی کنم، باز هم به بنبست میرسم. خدمت کردن در زندان، نوشتن نامه به دوستان بیرون و گرفتن رهجو، تنها ابزارهایی بودند که به من کمک کردند تا از انکار دست بردارم. من یاد گرفتم که برای پاک ماندن، باید هر روز تسلیم باشم.
پذیرش جایگاه امروز و طلوع آزادی درونی
امروز در حالی که به چیپ سه سالگیام نزدیک میشوم، هنوز نمیدانم چند سال دیگر باید پشت این میلهها بمانم. اما یک تفاوت بزرگ وجود دارد: افکار و احساسات من دیگر سیاه و منفی نیستند. من یاد گرفتهام که جایگاه امروزم را بپذیرم و به جای جنگیدن با واقعیت، تسلیم اراده خداوند شوم. انجمن معتادان گمنام به من آموخت که چگونه مثل یک انسان زندگی کنم، چگونه دوست داشته باشم و چگونه اجازه دهم دیگران هم مرا دوست بدارند.
اگر امروز کسی هستی که مثل سالهای گذشته من، در جستجوی راهی برای فرار از چنگال وابستگی میگردی، بدان که تسلیم شدن، ضعیف بودن نیست؛ بلکه شجاعانهترین راه برای شروع دوباره است. انجمن معتادان گمنام ایران در هر جایی، حتی پشت میلههای زندان، چراغی روشن دارد تا تو را به سوی زندگی دوباره هدایت کند. من امروز سپاسگزارم؛ نه برای جایی که هستم، بلکه برای کسی که به لطف این برنامه معنوی به آن تبدیل شدهام.
برگرفته از مجله پیام بهبودی زمستان 1387
لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382650
این خبر را به اشتراک بگذارید:
از کجا تا به کجا!
قبلیمطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

