یک عالمه پنجره
این متن درباره مردی است که پس از سالها درگیری با اعتیاد و تجربه شکستهای عاطفی، مسیر تازهای در انجمن معتادان گمنام پیدا میکند. او با کارکرد قدمهای دوازدهگانه و کمک دوستان بهبودی، نهتنها مصرف مواد را کنار میگذارد بلکه یاد میگیرد از دل سختیها امید و فرصتهای تازهای برای زندگی و آینده فرزندش بسازد.
یک عالمه پنجره
شروع دوباره در مسیر بهبودی
با سپاس بیکران از خداوند مهربان و با سلام به همه دوستان بهبودی. امروز که این سطور را مینویسم، احساس آرامش و قدردانی عمیقی در وجودم دارم. اکنون سه سال از پاکی من در مسیر بهبودی میگذرد و این تولد دوباره را اول از همه به خداوند، سپس به دوستانم در انجمن معتادان گمنام (NA) و در نهایت به خودم تبریک میگویم.
شاید مسیر اعتیاد و رهایی من کمی با تجربه بعضی از اعضای انجمن معتادان گمنام متفاوت باشد. اعتیاد بالاخره کار خودش را کرد و زندگی مشترک ما را نیز تحت تأثیر قرار داد. در ماه دهم پاکی، به دلیل پیامدهای سالها مصرف مواد مخدر، زندگی مشترک من و همسرم به جدایی انجامید.
ما در سالهای اعتیاد فعال حتی زمانی که در کنار هم مواد مصرف میکردیم، از نظر عاطفی و احساسی فاصلهای عمیق داشتیم. مواد مخدر کمکم جای عشق واقعی ابتدای زندگیمان را گرفته بود. رابطهای که زمانی پر از امید و صمیمیت بود، به تدریج زیر سایه اعتیاد، انکار و وابستگی به مواد رنگ باخت.
در آن سالها بارها تلاش کردم مصرف را قطع کنم. تغییر نوع ماده مخدر، عوض کردن محل زندگی، تغییر محیط و حتی ترک کشور از جمله کارهایی بود که برای رهایی از اعتیاد انجام دادم؛ اما هیچکدام نتیجهای پایدار نداشت. اعتیاد قدرتی داشت که هر بار مرا به همان چرخه تکراری بازمیگرداند.
تا اینکه روزی پیام بهبودی به من هم رسید. به لطف خداوند با برنامه انجمن معتادان گمنام آشنا شدم و وارد جلسات NA شدم. از همان روز اول تصمیمم را گرفتم: یا مرگ در اعتیاد، یا رهایی و زندگی دوباره. هیچ شرطی برای پاکی خود نگذاشتم و فقط برای بازگرداندن شخصیت و ارزش از دست رفتهام مصرف مواد را قطع کردم.
پس از سمزدایی و شرکت منظم در جلسات NA، راهنما گرفتم و کارکرد قدمهای دوازدهگانه را آغاز کردم. این مسیر برایم تبدیل به مدرسهای از خودشناسی، صداقت و رشد شد.
وقتی یک در بسته شد، پنجرههای زیادی باز شد
در طول مسیر بهبودی تلاش کردم همسرم را نیز تشویق کنم که مصرف مواد را کنار بگذارد و حداقل به آینده دخترمان فکر کند. اما بیماری اعتیاد با انکار همراه است. او همچنان مصرف خود را انکار میکرد و میگفت چیزی جز چند قرص مصرف نمیکند. ناصادقی و خودفریبی به بخشی از زندگیاش تبدیل شده بود.
از طرفی پاکی من نیز برای او سخت و آزاردهنده شده بود؛ زیرا محدودیتهایی ایجاد کرده بود و دیگر نمیتوانست مانند گذشته آزادانه مصرف کند.
در حالی که در قدم سوم برنامه بهبودی بودم، متوجه شدم او با فردی غریبه وارد رابطه شده است. با وجود درد و ناراحتی، تلاش کردم با آرامش برخورد کنم. بدون دعوا یا آشوب، صادقانه به او گفتم که دیگر نمیتوانم این زندگی را ادامه دهم و اگر میخواهد میتواند جدا شود.
او نیز خیلی سریع این پیشنهاد را پذیرفت؛ گویی منتظر چنین فرصتی بود. مدت کوتاهی بعد از جدایی، با همان فرد ازدواج کرد. برای من راهی جز پذیرش این واقعیت باقی نمانده بود. برای حفظ پاکی، آبرو، آینده دخترم و ادامه مسیر بهبودی، مجبور شدم با پرداخت بخشی از مهریه به صورت توافقی از او جدا شوم.
پس از آن روزها، دردهای روحی تازهای آغاز شد. دیدن دختر پنجسالهام که جای خالی مادرش را با در آغوش گرفتن یک عروسک پر میکرد، قلبم را میشکست. از یک سو احساس گناه و شرم داشتم و از سوی دیگر رنجش، خشم و حتی میل به انتقام در درونم شکل میگرفت. همچنین ترس از قضاوت دیگران آرامشم را گرفته بود.
اما برنامه بهبودی در انجمن معتادان گمنام به من یاد داد که با واقعیتها روبهرو شوم. یاد گرفتم که احساساتم را انکار نکنم اما اجازه هم ندهم مرا به سمت مصرف مواد برگردانند.
برای اینکه نشان دهم واقعاً برای زندگی تازه آمدهام، به جای بهانه آوردن برای مصرف، بیشتر به برنامه بهبودی تکیه کردم. با کارکرد قدمهای دوازدهگانه، دعا، مشارکت صادقانه در جلسات NA، استفاده از تجربه دوستان بهبودی، مشورت با راهنما و خدمت در انجمن، کمکم از آن احساسات دردناک عبور کردم.
امروز وقتی به گذشته نگاه میکنم، میبینم اگرچه در زندگیام دری بسته شد، اما خداوند درهای دیگری را به شکل پنجرههای امید به رویم گشود.
پنجرههایی مثل حضور دوستان بهبودی در انجمن معتادان گمنام، فرصت ادامه تحصیل، بازگشت ارزش و احترام به زندگیام، امکان خدمت در برنامه NA، آشنایی با اصول روحانی و حتی ورود فردی مهربان به زندگی دخترم که توانست نقش مثبتی برای او داشته باشد.
امروز باور دارم که مسیر بهبودی فقط قطع مصرف مواد نیست؛ بلکه پیدا کردن معنای تازهای برای زندگی است. وقتی در مسیر درست قدم برمیداریم، حتی سختترین اتفاقها هم میتوانند تبدیل به فرصت رشد شوند.
و من هر روز از خداوند سپاسگزارم که وقتی آن در بسته شد، به جای آن یک عالمه پنجره پیش روی من گشود.
برگرفته از مجله پیام بهبودی زمستان 1387
لینک کوتاه: https://www.nairan.org/fa/b/382645
این خبر را به اشتراک بگذارید:
آسمان را زیر پر خواهم کشید
قبلیمطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

