شب های سرد تنهایی
همواره از نیروی برترم سپاس گزارم . خیلی وقت ها خواسته هایم را برآورده نکرد ولی تقریباً به تمام آنچه که بدان نیاز داشتم دست پیدا کردم. امروز که در هشتمین سال بهبودی هستم، هنوز گاهی ردپای اعتیاد در زندگی ام وقفه ایجاد می کند، اما خدایی هست که کافیست از او درخواست کمک کنم تا راهی ، روزنه ای و یا امیدی در زندگی ام نمایان شود.
شب های سرد تنهایی
داستان زندگی من یک رویداد استثنایی نیست. شاید هزاران زن و مرد همانند من بعد از بارها لغزش، از سر ناچاری راهی جز انجمن نیافته اند. در اوایل بهبودی ام به خاطر مشکلات قانونی و همچنین عدم باور و درک خانواده از مسیر جدیدی که در زندگی برگزیده بودم و آسیب و خسارت های زیاد، مجبور بودم شب ها در پشت بام یکی از دستشویی های پارک نزدیک خانه ی مان بخوابم. من در ابتدای راه بودم و دوستان زیادی نداشتم، به جز راهنما و یکی دو دوست دیگر. البته در حال حاضر پس از گذشت هشت سال دوستان زیادی را در کنار خود دارم و به داشتن تک تکشان به خودم می بالم. سختی های زیادی را در آن ایام گذراندم؛ شب ها من بودم و تنهایی هایم و نگاهی که به سقف آسمان داشتم و ستارگانی که گاهی ابرها هم آن ها را از من می گرفتند. رازها و دردهایی را که سال ها با خود حمل کرده بودم، با آن ها در میان می گذاشتم. اما امیدوار بودم، امید به فردایی بهتر و آرزوهای زیادی را در ذهن می گذراندم؛ آن روزها داشتن سقفی بالای سرم و غذایی گرم و گرفتن دوش آب گرم برایم آرزو شده بود. بعد از چندی، یکی از دوستانم به من پیشنهاد داد برای رهایی از گزند سرمای زمستان، شب ها در ماشینش بخوابم. صبح که از خواب برمی خاستم، به خاطر جای نامناسب و تنگ داخل ماشین چند دقیقه ای طول می کشید تا گرفتگی استخوان گردن، کمر و عضلاتم برطرف شود. اما از بی جایی بهتر بود. با تمام این شرایط سخت، سر کار می رفتم و تنها چیزی که اهمیت داشت این بود که در بدترین شرایط هم مصرف نکنم. امروز بعد از گذشت چند سال، تنها خاطره ای از آن ایام به جای مانده اما تکرار آن تسلی روح زخم خورده و مرهمی بر درد تازیانه های اعتیاد و سرمایه ای برای ماندگاری در مسیر بهبودی ام هستند.
دو سال قبل وقتی متوجه شدم که بیماری هپاتیت گرفته ام، تمام دنیا برایم تیره و تار شد، گاهی افکار مسموم به سراغم می آمد ولی خدا را شکر که به ندای بیماری ام پاسخ ندادم. خیلی وقت ها که به مرگ می اندیشیدم، ترس به سراغم می آمد و به گریه می افتادم. گاهی ایمانم ضعیف می شد، اما نیروی امید به زندگی، قدرتمندتر از نیروی بیماری ام بود و با همین نیرو خود را تسلی می دادم و با سعی و تلاش به دنبال درمان وضعیت ام بودم و سلامتی و زندگی ام را به دستان خداوند مهربان سپرده بودم. در آن لحظات، حسی درونی و ناشناخته به من دل گرمی می داد؛ آن حس درونی دستان حمایت گر نیروی بر ترم بود که عاشقانه مرا به سمت جریان زندگی معنوی هدایت می کرد و درد را برایم قابل تحمل می نمود. تا اینکه در این جنگ فرسایشی، اراده ی خداوند، اصول روحانی و تمایل و ایمان درونی من بر بیماری غلبه کرد.
همواره از نیروی برترم سپاس گزارم . خیلی وقت ها خواسته هایم را برآورده نکرد ولی تقریباً به تمام آنچه که بدان نیاز داشتم دست پیدا کردم. امروز که در هشتمین سال بهبودی هستم، هنوز گاهی ردپای اعتیاد در زندگی ام وقفه ایجاد می کند، اما خدایی هست که کافیست از او درخواست کمک کنم تا راهی ، روزنه ای و یا امیدی در زندگی ام نمایان شود.
پیام بهبودی بهار 1385
وبسایت رسمی انجمن معتادان گمنام ایران: https://na-iran.org نرم افزار آدرس جلسات: https://na-iran.org تالار گفتگوی معتادان گمنام: https://forum.na-iran.org آموزش ثبت نام در تالار گفتگو: https://na-iran.org/?p=354704 دفترچه تلفن خطوط نواحی: https://phone.na-iran.org اپلیکیشن آدرس جلسات: https://na-iran.org/?p=354277
شب های سرد تنهایی بارها لغزش رازها و دردها تازیانه اعتیاد دستان نیروی برتر
شب های سرد تنهایی بارها لغزش رازها و دردها تازیانه اعتیاد دستان نیروی برتر
لینک کوتاه: http://www.nairan.org/fa/b/360872
این خبر را به اشتراک بگذارید:
مطالب مشابه
بولتن ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
کتاب ها
نشريات ، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد.
مجلات راه NA
نشريات، آرم و نام NA متعلق به هيچ شخص خاص، کميته و يا هيئت خاصي نيست و بر طبق قرارداد وديعه از طرف کل انجمن به خدمات جهاني سپرده شده تا از آن محافظت نمايد
نرم افزار موبایل
لطفا براي ايجاد امکان سرويس دهي بهتر از انتشار مستقيم نرم فزار هاي اين صفحه خودداري نموده

