آن بالا کسی ما را دوست دارد

آن بالا کسی ما را دوست دارد
آن بالا کسی ما را دوست دارد
06 مرداد 1405

این نوشته، تجربه زنی در مسیر بهبودی از اعتیاد است که با کمک اصول انجمن معتادان گمنام NA، از دل رنج‌ها، جدایی و مسئولیت‌های سنگین زندگی، به آرامش، پذیرش و امید رسیده است.


آن بالا کسی ما را دوست دارد

به نام آن که عشق را آفرید و آن را در جایی پنهان قرار داد تا انسان، در مسیر زندگی، معنای واقعی دوست داشتن، صبر و ارزش را بیاموزد. سلام به همه همدردهای عزیزم در سراسر ایران؛ من هیوا هستم، یک معتاد.

من تا دو ماه قبل در تهران زندگی می‌کردم. چهار سال پیش وارد مسیر بهبودی از اعتیاد شدم و در این مدت، حضور در جلسات انجمن معتادان گمنام بخش مهمی از زندگی من بوده است. تا دو سال تقریباً هر روز به جلسات NA می‌رفتم و بعد از آن هم حداقل هفته‌ای دو بار در این برنامه شرکت می‌کردم. حالا که به دلایلی به ارومیه آمده‌ام و اینجا زندگی می‌کنم، دلم خواست تجربه‌ام را با دوستانم شریک شوم؛ شاید این نوشته بتواند برای کسی که به دنبال رهایی از اعتیاد و شروع یک زندگی تازه است، نوری هرچند کوچک باشد.

در این سال‌ها، بیش از هر چیز از تغییر آموختم؛ از تأثیر قدم‌ها، از رشد در برنامه بهبودی و از سوادی که در این مسیر به دست آوردم. امروز وقتی به واژه‌هایی مثل روشن‌بینی، پذیرش، تسلیم، تمایل، صداقت و دعا فکر می‌کنم، می‌بینم که هر کدام برای من شبیه یک درس بزرگ بوده‌اند؛ درس‌هایی که برای فهمیدنشان درد کشیدم، اشتباه کردم، دوباره بلند شدم و آرام‌آرام معنای واقعی‌شان را در زندگی‌ام لمس کردم. این‌ها فقط واژه نیستند؛ این‌ها ابزارهای من برای زندگی بدون مواد و ادامه مسیر پاکی هستند.

تغییر نگاه در مسیر بهبودی

وقتی به روزهای اول ورودم به معتادان گمنام فکر می‌کنم، می‌بینم درک من از این مفاهیم چقدر محدود بود. اما امروز هر کدام از این اصول روحانی، معنایی عمیق‌تر در زندگی من پیدا کرده‌اند. در واقع، من در انجمن معتادان گمنام NA یاد گرفتم که می‌شود باسواد شد؛ نه فقط باسواد در کلمات، بلکه باسواد در زندگی. برنامه برای من یک زبان تازه داشت، زبانی که وقتی آن را یاد گرفتم، تغییر از درونم آغاز شد.

تأثیر قدم‌ها در زندگی من آن‌قدر عمیق بود که نگاه، سلیقه، رفتار، معیارها و حتی طرز فکر من در بسیاری از مسائل تغییر کرد. زاویه دید من عوض شد و همین تغییر زاویه، بخش بزرگی از مشکلاتم را حل کرد. قسمت دیگری از مشکلاتم زمانی کمتر شد که مفهوم پذیرش را فهمیدم و بخش دیگری زمانی که یاد گرفتم نقش خودم را در اتفاقات زندگی‌ام پیدا کنم، مسئولیت اشتباهاتم را بپذیرم و برای ادامه بهبودی با صداقت قدم بردارم.

جدال برای زندگی و ادامه راه

در این دوران، اشتباهات زیادی داشتم. برای فهم مفهوم تسلیم، چند بار افتادم و هر بار با درد و تجربه بیشتری بلند شدم. اما سعی کردم اشتباهاتم را تکرار نکنم. در دوران بهبودی ازدواج کردم. این ازدواج، بعد از یازده سال تنهایی، دومین ازدواج من بود. از ازدواج اولم یک فرزند و از ازدواج دومم هم یک فرزند دارم. متأسفانه ازدواج دوم هم موفق نبود، چون بر پایه اصول درست شکل نگرفت. چند ماه پیش جدا شدم و با فرزند کوچکم به تنهایی در ارومیه زندگی می‌کنم.

الان مسئولیت زندگی، مسئولیت مادری و مسئولیت بهبودی را هم‌زمان به دوش می‌کشم. در اینجا برای ادامه مسیر ترک اعتیاد و حفظ پاکی باید بیشتر تلاش کنم. فقط یک جلسه بانوان وجود دارد که هنوز بسیار نوپاست و تعداد کمی در آن شرکت می‌کنند. در جلسات مختلط NA هم معمولاً خانم دیگری حضور ندارد. با این حال، امروز با همه این شرایط، زندگی من ساده، آرام و پر از عشق است.

من هنوز آرزو دارم فرزند اولم هم کنار ما باشد، چون جای خالی‌اش را عمیقاً حس می‌کنم. وابستگی‌های امروز من فقط دو فرزندم هستند و اعتراف می‌کنم که در برابر آن‌ها عاجزم. اما فراتر از این، بزرگ‌ترین ثروت زندگی امروز من، احساس آزادی از وابستگی‌هایی است که روزی فکر می‌کردم بدون آن‌ها نمی‌توانم زندگی کنم. حالا می‌دانم زندگی بدون آن‌ها هم می‌تواند زیبا باشد. بعضی روزها بی‌پول می‌شوم، بعضی روزها خسته می‌شوم و بعضی روزها مشکلاتم زیاد می‌شود، اما دیگر مثل گذشته نمی‌ترسم، چون در این مسیرِ بهبودی در انجمن معتادان گمنام یاد گرفته‌ام که خدا هست.

امروز دیگر انتظار ندارم کسی از بیرون بیاید و مشکلات مرا حل کند. هر صبح که از خواب بیدار می‌شوم، سعی می‌کنم به‌جای تمرکز بر نداشته‌ها، بابت داشته‌هایم شکرگزار باشم. یاد گرفته‌ام به صدای بیماری‌ام که مدام با من حرف می‌زند گوش ندهم و آگاهانه یک روز خوب و یک روز موفق را انتخاب کنم. این همان چیزی است که برنامه NA به من آموخت: حرکت، تلاش، پذیرش و اعتماد.

من در این مسیر یاد گرفتم انسان‌ها را همان‌طور که هستند دوست بدارم و بپذیرم. یاد گرفتم به روال برنامه زندگی کنم و اجازه بدهم دیگران هم زندگی خودشان را داشته باشند. یاد گرفتم هر جا کمک می‌خواهم، باید تسلیم شوم و از سر راه خداوند کنار بروم. یاد گرفتم تنها ایمان کافی نیست؛ باید اعتماد هم داشته باشم. و مهم‌تر از همه، فهمیدم در سخت‌ترین روزهای زندگی، وقتی همه کارهایی را که باید انجام بدهم انجام می‌دهم و از کارهایی که نباید انجام دهم دوری می‌کنم، نتیجه و آرامش آن را خواهم دید.

به همه خدمتگزاران خسته نباشید می‌گویم. اگر امروز من هنوز در مسیر رهایی از اعتیاد هستم و امید را از دست نداده‌ام، بخش بزرگی از آن را مدیون انجمن معتادان گمنام، همدردانم و اصولی هستم که در این مسیر یاد گرفته‌ام.

برگرفته از مجله پیام بهبودی زمستان 1387


لینک کوتاه: http://www.nairan.org/fa/b/382651
تسلیم، آخرین راه

تسلیم، آخرین راه

قبلی