دیگر پدرم آرزوی مرگ مرا ندارد
من قبل از مصرف به لحاظ روحی و روانی از خانواده و اطرافیانم جدا شده بودم، مصرف اجباری مرا از لحاظ جسمی هم از آنها جدا کرد دقيقا هر سه جنبه ی بیماری ام یعنی روحی، روانی و جسمی پدیدار شد یک ورشکسته ی تمام عیار. دیگر هیچ تصمیمی نمی توانستم بگیرم. دنیا برایم بی معنی شده بود. چندبار تصمیم به خودکشی گرفتم. یک بار بعد از ده ساعت بیهوشی در بیمارستان به هوش آمدم. اما این جا پایان کار نبود و من مدام با ترورهای شخصیتی مواجه بودم.
رفاقت درمعتادان گمنام
امروز در شرایط بسته بودن درب جلسات نقش و مسئولیت من درقبال رفاقت هایم چیست ؟ ما یکدیگر را بهتر از هر کسی می شناسیم . ما نظاره گر رشد و گذاران عمر یکدیگر بوده ایم و در خطوط چهره یکدیگر می توانیم خوشی ها و مشکلاتی که با هم پشت سر گذاشته ایم را بخوانیم. ما یک تاریخ مشترک هستیم . اما اکنون که از یکدیگر دور هستیم به خاطر اینکه احساس تنهایی نکنیم چه می کنیم ؟ در این فرآیند ما با خود ،اعضا انجمن و نیروی برترمان رابطه برقرار می کنیم و با ابراز عشق به طرق مختلف به تداوم رفاقت هایمان وفادار می مانیم.

